۲۱ آبان ۱۳۸۷

بچه‌ها جاتون خالی‌ دیشب رفته بودم UCLA، داریوش مهرجویی اومده بود (قابل ذکر است که مهرجویی فارغ تحصیل UCLAبوده) ... برنامه پرسش و پاسخ بود به دنبال نمایش درخت گلابی.

اولا که نمیدونم فیلم رو یادتونه یا نه ... اینجا یه تیکه هاییش هست ... من یادمه بچه که بودیم، رفتم دیدم، و خیلی‌ خوشم اومد و به دلم نشست ... شاید چون گلشیفته که خیلی‌ هم تو فیلم خودش بود، هم سن ما بود ... ولی‌ دیدنش خیلی‌ توصیه می شه .. چون الان یه جور دیگه آدم باهاش ارتباط برقرار میکنه. یه جورایی هم زندگی‌ و سیر تفکر سیاسی وفلسفی‌ خود مهرجوییه. خیلی‌ هم جالب بود که خاطرتش واقعا توی همین باغ بوده، رفته کل ابعلی رو گشته تا باغ رو پیدا کنه و صاحبش رو راضی‌ کنه و اینا ..

خلاصه آخر جلسه مهرجویی مشغول پاسخ به سوالات چرت مردم لس انجلس، یا بهتر بگم، مشغول پیچوندن سوال‌ها بود که یهو دیدیم خود گلشیفته هم سر و کلش پیدا شد!

مهرجویی که واقعا فقط همه رو پیچوند، می‌تونم بگم هیچ حرف حسابی‌ نزد ... ولی‌ گلشیفته دو سه تا نکته جالب گفت ...

می گفت الان که این فیلم رو می بینم یادم میاد که اون موقع بچه بودم و واقعا سر فیلمبردری‌ها داستان فیلم تکرار شده بود ... من برای خودم با بزرگ تر‌ها میگشتم و بازی می‌کردم، و اون پسره همش تنها می‌‌موند، از طرفی‌ هم از من خوشش اومده بود ... و خلاصه انگار که اصلا فیلم بازی نمی کردیم ... ما رو ازوسطبازی می کشیدن مینداختن جلو دوربین میگفتن بازی کن! بعد به مهرجویی می گفت شما جادو می‌کنین کلا با هنرپیشه‌ها ... ادم نمی دونه چه بالایی‌ میاد سرش تو فیلمهای شما ...

ازش پرسیدن شما که سینما ی ایران و غرب رو دیدی چه فرقی‌ دارن، گفت انقدر سینما در اینجا مورد توجه قرار می گیره و بودجه بهش میدان، که در مقایسه با ایران، آدم‌ها اونجا باید مجنون باشند که برن توی سینما و من از وقتی‌ این تجربه رو پیدا کردم متوجه شدم که چقد ر کارم در ایران ارزشمنده و کلا اینکه هنرمند بودن در شرایط ایران خیلی‌ ارزشمند تر از اینجاست ... یه جا دیگه هم ازش پرسیدند که برمی گردی ایران یا نه ... یه حرف جالبی‌ زد که هیچ کس تاحالا به اندازهٔ من تبلیغ ایران رو نکرده، و نمی کنه و نخواهد کرد! و اینکه چقدر ایران خوش می‌گذره، و برنامه داره که به صورت قانونی‌ برگرده همونطور که هیچ کار غیر قانونی‌ نکرده بدون روسری تو یه مملکت غیر مسلمون ظاهر شده! (کلا یکم دلش خوشه به نظرم!!)

آخرش هم مهرجویی انقدر از سوالهای بیخود ملت عصبانی‌ شد که به رئیس جلسه اشاره کرد که تمومش کن و بلند شد که با هم کلاسی‌های قدیمش بره گردش!

۱ نظر:

Mina گفت...

mitoonam begam: EYVAL :D